بلخم بر وزن شلغم فلاخن را گويند و آن كفهاى باشد كه از ابريشم يا از پشم ببافند و دو ريسمان بر دو طرف آن بگذرانند و شاطران و شبانان بدان سنگ اندازند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص156) 
- [بلام و خاى معجمه. بوزن مرهم] فلاخن باشد در نسخۀ ميرزا. مثالش مؤيد الدين گويد: شعر گله با نان او نهند از قدر مهر و مه را چو سنگ در بلخم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج1 , ص172) 
بر وزن شلغم فلاخن را كويند كه شبانان بدان سنك اندازند مؤيد الدين كفته شعر كله بانان او نهند از قدر مهر و مه را چو سنك در بلخم و آن را بلخمان بفتح نيز كفتهاند با باى پارسى هم صحيح است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص185) 
(اسم) ← فلاخن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج1 , ص454) 
فلاخن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص31) 
بلخم ( balxam )و بلخمان [اسم][فارسی]فلاخن سنگاندازى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج1 , ص636) 